تبليغاتX
مركز اطلاع رساني المهدي
مركز اطلاع ساني المهدي چهارشنبه سوم تیر 1388 21:57

 

 حلول ماه پرفضیلت رجب مبارک باد

 

 

 

 أسْـتَـغْفِـرُالله وَ أسئـلُهُ التـّوْبـَة 

 

 

نوشته شده توسط سید مصطفی  | لینک ثابت |

توجه ××××× توجه چهارشنبه سوم تیر 1388 21:0

سلام

از دوستاني  كه اسامی وبلاگهاشون در ليست پيوندهاي وبلاگ المهدي بود و الان نيست ،

اطلاع بدن تا دوباره لينكشون كنم.

با تشكر

نوشته شده توسط سید مصطفی  | لینک ثابت |

المهدي

حضرت ابو جعفر، باقر العلوم، در شهر مدینه تولد یافت .

 بر اساس نظریه بیشتر مورخان و كتابهاى روایى، تولد آن گرامى در سال 57 هجرى بوده است.

این نقل، با روایاتى كه نشان مى‏دهد امام باقر (ع) به هنگام شهادت جد خویش حسین بن على (ع)

 در سرزمین طف حضور داشته و سه سال از عمرش مى‏گذشته است هماهنگى دارد.

در روز و ماه ولادت آن حضرت نیز نقلهاى مختلفى یاد شده است:

الف ـ سوم صفر 57 هجرى.

ب ـ پنجم صفر 57 هجرى.

ج ـ جمعه اول رجب 57 هجرى. 

د ـ دوشنبه یا سه شنبه اول رجب 57 هجرى.  

 

تبار والاى امام باقر (ع) :

امام محمد باقر (ع) از جانب پدر و نیز مادر، به شجره پاكیزه نبوت منتهى مى‏گردد.

او نخستین مولودى است كه در خاندان علویان از التقاى دو بحر امامت

(نسل حسن بن على و حسین بن على علیهما السلام) تولد یافت.

پدر: على بن الحسین، زین العابدین (ع) .مادر: ام عبد الله، فاطمه، دختر امام حسن مجتبى (ع)

مادر گرامى امام باقر (ع) نخستین علویه‏اى است كه افتخار یافت فرزندى علوى به دنیا آورد . 

 براى وى كنیه‏هایى چون ام الحسن و ام عبده آورده‏اند، اما مشهورترین آنها، همان ام عبد الله است.

در پاكى و صداقت، چنان نمونه بود كه صدیقه‏اش لقب دادند. 

امام باقر (ع) مادر بزرگوار خویش را چنین توصیف كرده است:

«روزى مادرم كنار دیوارى نشسته بود، ناگهان دیوار ریزش كرد و در معرض ویرانى قرار گرفت،

مادرم دست بر سینه دیوار نهاد و گفت، به حق مصطفى (ص) سوگند، اجازه فرو ریختن ندارى.

دیوار بر جاى ماند تا مادرم از آن جا دور شد.سپس دیوار فرو ریخت. 

 

القاب:

براى امام باقر (ع) این القاب یاد شده است:

1 ـ باقر.

این لقب مشهورترین القاب آن حضرت بشمار مى‏آید 

در بیان فلسفه تعیین این لقب براى وى، آمده است:

ـ شكافنده معضلات علم و گشاینده پیچیدگیهاى دانش بود.

ـ به دلیل گستردگى معارف و اطلاعاتى كه در اختیار داشت، باقر نامیده شد.

ـ بدان جهت كه در نتیجه سجده‏هاى بسیار، پیشانیش فراخ گشته بود.

ـ احكام را از متن قوانین كلى، استنباط و استخراج مى‏كرد. 

2 ـ شاكر

3 ـ هادى

4 ـ امین ـ شبیه، به جهت شباهت آن حضرت به رسول خدا (ص)

 

نوشته شده توسط سید مصطفی  | لینک ثابت |

فضيلت ماه پرفضيلت رجب (1) چهارشنبه سوم تیر 1388 6:42

پيامبر خدا (صلى الله عليه وآله) مى فرمايد: رجب، «شهرالله الأصمّ» است ،

و بدان سبب آن را «اصمّ» ناميدند كه هيچ ماهى به پايه عظمت آن نمى رسد.

مردم زمان جاهليت به رجب حرمت مى نهادند و آنگاه كه اسلام درخشيدن گرفت، بر حرمت آن افزود.

بدانيد كه رجب ماه خدا، شعبان ماه من و رمضان ماه امت من است

پس هركس يك روز از رجب را روزه بدارد، مستحقّ رضوان الهى گردد

و روزه اش غضب الهى را خاموش كند و خداوند درى از درهاى جهنّم را بر او ببندد.

اگر كسى به اندازه تمام زمين طلا انفاق كند، برتر از روزه يك روز آن نخواهد بود...

هرگاه شب شود، دعايش مستجاب خواهد بود:

 يا در دنيا به او عطا خواهد شد و يا براى آخرت او ذخيره مى شود...

حضرت رسول خدا (صلى الله عليه وآله) سپس ثواب دو، سه، چهار، پنج، تا سى روز،

روزه ماه رجب را تك تك با توضيح كامل بيان فرمود.

در همين زمينه امام كاظم(عليه السلام) مى فرمايد:

رجب، نام نهرى در بهشت است كه از شير سفيدتر و از عسل شيرين تر است.

بنابراين هركس يك روز از ماه رجب را روزه بدارد، خداوند از آن نهر به او خواهد نوشاند.

همچنين آن حضرت در روايت ديگرى مى فرمايد: رجب، ماه عظيمى است كه خداوند،

 اعمال نيك را در آن چند برابر مى فرمايد و گناهان را در آن محو مى كند.

پس هركس يك روز از ماه رجب را روزه بگيرد، به اندازه مسير يك سال از جهنّم دور

و هركس سه روز از آن ماه را روزه بدارد، بهشت بر او واجب مى شود.

پيامبر گرامى ما در بيان عظمت و اهميت ماه رجب مى فرمايد:

خداى متعال، در آسمان هفتم، فرشته اى به نام «داعى» قرار داده است.

هرگاه ماه رجب فرا رسد، آن فرشته دعوت كننده، هرشب تا به صبح گويد:

خوشا به حال كسانى كه به ذكر الهى مشغولند .

خوشا به حال كسانى كه با ميل و رغبت تمام، رو به سوى درگاه خدا آرند.

و خداوند مى فرمايد: من همنشين كسى هستم كه با من همنشين باشد،

 و مطيع كسى هستم كه فرمان مرا ببرد و آمرزنده ام كسى را كه از من طلب آمرزش كند.

اين ماه رجب ماه من، بنده هم بنده من، و رحمت هم از آن من است.

هركس مرا در اين ماه بخواند، پاسخ مثبت دهم ،

و هركس از من چيزى بخواهد، به او عطا كنم ، و هركس از من هدايت جويد ، هدايتش كنم.

گرچه تمام ماه رجب، نزد خداوند و اولياء گراميش عزيز و ارجمند است

ليكن برخى از اوقات آن، فضيلت ويژه اى دارد ، مثلا اوّلين شب جمعه ماه رجب،

داراى امتيازى بزرگ است. پيامبر اسلام(صلى الله عليه وآله) مى فرمايد:

 از اولين شب جمعه ماه رجب غافل نشويد ، فرشتگان آن را «ليلة الرغائب» مى نامند.

چرا كه وقتى يك سوم از شب گذشت، هيچ فرشته اى نيست مگر اينكه در كنار كعبه مشرفه آيد ،

آنگاه خداوند نظر مرحمت به آنان كند و فرمايد: فرشتگانم! هرچه خواهيد از من بخواهيد.

فرشتگان گويند: بارالها حاجت و خواسته ما آن است كه روزه داران ماه رجب را بيامرزى،

خداوند متعال فرمايد: آمرزيدم

نوشته شده توسط سید مصطفی  | لینک ثابت |

فضيلت ماه پرفضيلت رجب (2) چهارشنبه سوم تیر 1388 6:30

ابن بابويه به سند معتبر از سالم روايت كرده است كه گفت:

رفتم بخدمت حضرت صادق (عليه السلام) در اواخر ماه رجب كه چند روز از آن مانده بود

چون نظر مبارك آن حضرت بر من افتاد ، فرمود كه آيا روزه گرفته‏اى در اين ماه گفتم نه و الله اى فرزند

 رسول خدا . فرمود كه آنقدر ثواب از تو فوت شده است كه قدر آن را به غير خدا كسى نمى‏داند

به درستى كه اين ماهى است كه خدا آن را بر ماههاى ديگر فضيلت داده و حرمت آن را عظيم نموده

و براى روزه داشتن آن گرامى داشتن را بر خود واجب گردانيده.

 پس گفتم يا ابن رسول الله اگر در باقيمانده اين ماه روزه بدارم آيا به بعضى از ثواب روزه‏داران آن فايز

 مى‏گردم . فرمود :اى سالم هر كه يك روز از آخر اين ماه روزه بدارد خدا او را ايمن گرداند

 از شدت سكرات مرگ و از هول بعد از مرگ و از عذاب قبر و هر كه دو روز از آخر اين ماه روزه دارد

بر صراط به آسانى بگذرد و هر كه سه روز از آخر اين ماه را روزه دارد ايمن گردد از ترس بزرگ روز قيامت

و از شدتها و هولهاى آن روز و برات بيزارى از آتش جهنم به او عطا كنند و

 بدانكه از براى روزه ماه رجب فضيلت بسيار وارد شده است و روايت شده كه:

اگر شخص قادر بر آن نباشد هر روز صد مرتبه اين تسبيحات را بخواند تا ثواب روزه آن را دريابد

  سُبْحَانَ الْإِلَهِ الْجَلِيلِ سُبْحَانَ مَنْ لا يَنْبَغِى التَّسْبِيحُ إِلا لَهُ سُبْحَانَ الْأَعَزِّ الْأَكْرَمِ

سُبْحَانَ مَنْ لَبِسَ الْعِزَّ وَ هُوَ لَهُ أَهْلٌ

 

نوشته شده توسط سید مصطفی  | لینک ثابت |

القاب حضرت زهرا (سلام الله علیها) پنجشنبه بیست و یکم خرداد 1388 6:57

 المهدی

فاطمه دارای القاب بی شماری است؛

زهرا، صدیقه، طاهره، راضیه، مرضیه، معصومه، بتول، کوثر، حوراء انسیه، محدثه، حانیه، عذرا، مبارکه

 و لقب های دیگر. در این میان لقب زهرا از شهرت بیشتری برخوردار است

و گاه با نام او همراه می آید، فاطمه الزهراء

زهرا در لغت به معنی درخشنده و روشن است. این لقب از هر جهت برازنده فاطمه است.

 از آن روزی که خود را شناخت و وظیفه خود را تعهد کرد تا امروز و برای همیشه

چون گوهری بر تارک تربیت اسلامی می درخشد.

او صدیقه است. صدیقه فقط به معنای راستگویی نیست. بلکه به کسی گفته می شود

که بتواند صحنه و صفحه دلش را به گونه ای آماده کند که مخاطب حضرت دوست باشد.

فاطمه، طاهره است پاک و منزه که

 «انما یرید الله لیذهب عنکم الرجس اهل البیت و یطهرکم تطهیرا» (سوره احزاب، آیه33).

او راضیه است. به مقام رضا رسیده است.

او مرضیه است یعنی کسی که مورد رضای خدا قرار گرفته است و پروردگار از او راضی است.

او معصومه است. انسانی که معشوقش خداوند است و او نیز مورد عشق پروردگار می باشد

به مقام عصمت می رسد.

او بتول است. هیچ گونه آلودگی جسمانی نیز در او راه ندارد.

او کوثر است. کوثر به معنای خیر کثیر است، هم چنین به کثیر النسل هم گفته می شود،

 کما این که نسل فاطمه در جهان معادل ندارد. به حوضی در بهشت نیز کوثر گفته می شود.

 نام سوره ای در قرآن نیز کوثر است که مربوط به فاطمه است.

او حوراء انسیه است. حوراء اشاره به بعد معنوی و انسیه اشاره به جنبه انسانی.

یعنی مقام معنوی فاطمه در حد کمال در قالب جسمانی قرار گرفته است.

او محدثه است.کسی که ملائکه با او سخن می گوید و به نوعی محل فرود و مراتبی

 از وحی قرار گرفته و مکاشفاتی دارد. جبرئیل بعد از رحلت رسول الله به خدمتش رسید

و صحیفه فاطمیه را به او وحی داد. این کتاب که هم اکنون در دستان مبارک امام زمان «عج»

قرار دارد ، راجع به اولاد فاطمه می باشد.

 

نوشته شده توسط سید مصطفی  | لینک ثابت |

اشعار ولادت حضرت زهرا (سلام الله علیها) پنجشنبه بیست و یکم خرداد 1388 5:45

 

اي بهشت قرب احمد (ص) فاطمه (س)

ليله قدر محمد (ص) فاطمه (س)

اي سه شب بي قوت واز قوت تو سير

هم يتيم و هم فقير و هم اسير

وحي بي ايثار تو كامل نشد

هل اتي بي نان تو نازل نشد

مدح تو كي با سخن كامل شود

وحي بايد بر قلم نازل شود

اي كه در تصوير انسان زيستي

كيستي تو كيستي تو كيستي

از شب ميلاد تاآخر نفس

مصطفي (ص) يك دست را بوسيد و بس

آن هم اي دست خدا دست تو بود

اي برآن لبها و دست تو درود

عقل كل از كل هستي شد جدا

تا چهل شب كرد خلوت با خدا

اين چهل شب در  سرش شور تو بود

بهر استقبال از نور تو بود

اي كه از سر تا به پا پيغمبري

بلكه هم پيغمبري هم حيدري

تو رسول الله (ص) شويت بوالحسن

هر سه يك جانيد با هم در سه تن

بس تويي اي عرش حق را قا ئمه

هم محمد (ص) هم علي (ع) هم فاطمه

بايد اينجا لب فرو بست از بيان

روز محشر قدر تو گردد عيان

صحنه محشر همه پا بست توست

اختيار نار و جنت دست توست

مهر تو روز قيامت هست ماست

ريشه هاي چادرت در دست ماست

روز محشر كار ما با فاطمه (س) است

نقش پيشاني ما يا فاطمه (س) است

از كرامت بر جبين ما همه

ثبت كن هذا محب الفاطمه

 

زهرا که مراد هر حسينی باشد

فرموده نبی قره العينی باشد

او خير کثير است به نامش سوگند

 يک چشمه کوثرش خمينی باشد 

 

روز ميلاد حضرت زهراست

روز پاک و خجسته و والاست

شاهکار خدا تجلي کرد

اين تجلي ولادت  زهراست

نيست تنها زمين به وجد و سرور

شور و غوغا در عالم بالاست

صدف بحر آفرينش را

آبرويي از اين در يکتاست

پدرش مصطفي رسول خدا

مادر او خديجه کبراست

بي قرين بي قرينه تر خواهي

همسر او علي ولي خداست

مدح او از زبان حق جاريست

نص قران و کوثرش گوياست

زينب آن قهرمان کرب و بلا

دخت اين بانوی خجسته لقاست

شاه لب تشنگان حسين شهيد

دست پرورد اين مهين عظماست

مادر يازده امام مبين

دخت احمد شفيعه دو سر است

 

باغ شکوفه می کند به يمن نام فاطمه

سرو قيام می کند به احترام فاطمه

روز حساب ماه من، ز پرده می شود برون

 حجاب اگر برافکند ز رخ امام فاطمه

سحر اگر ز چشم جان، نگه کنی به آسمان

 سکه خورشيد زند فلک به نام فاطمه

دولت شب به سر شود، دور جهان دگر شود

تيغ کشد چو نور حق به انتقام فاطمه

بهار می رسد ز راه، می شکفد دوباره ماه

 اگر به گوش باغها رسد پيام فاطمه

نوشته شده توسط سید مصطفی  | لینک ثابت |

 

علامه مجلسى عهدنامه‏اى از خليفه دوم براى معاويه در بحارالانوار آورده

كه ماجراى خود را با زهرا (عليهاالسلام) در آن حكايت كرده است.

در آن آمده: «به خانه على آمدم تا مگر او را به زبانى بيرون كشم.

به کنیز او فضه گفتم: به على بگو براى بيعت با ابوبكر بيرون آيد

كه مسلمانان بر خلافت او اجماع كرده‏اند.

 گفت: اميرالمؤمنين مشغول است. گفتم: اين را فراموش كن و به او بگو بيرون آيد

 و الّا داخل مى‏شويم و او را به اكراه بيرون مى‏آوريم.

فاطمه بيرون آمد. پشت در ايستاد و گفت: اي گمراهان دروغگو ، چه مى‏گوييد؟ و چه مى‏خواهيد؟

گفتم: فاطمه! گفت: عمر! چه مى‏خواهى؟! گفتم پسر عمويت را چه شده كه تو را

براى پاسخ فرستاده و خودش پشت پرده نشسته است؟

گفت: اى شقى! طغيان تو مرا بيرون آورد و حجت را بر تو تمام كرد...

گفتم: اين اباطيل و افسانه‏هاى زنانه را از سرت بيرون كن و به على بگو بيرون بيايد.

گفت : مورد احترام ما نيستى، عمر! مرا از حزب شيطان مى‏ترسانى؟

در حالى كه حزب شيطان بس ضعيف است.

گفتم: اگر على نيايد، هيزم مى‏آورم و خانه را به روى ساكنانش آتش مى‏زنم،

و آنان را به آتش مى‏كشم يا على را براى بيعت مى‏بريم. تازيانه قنفذ را گرفتم و زدم.

به خالد بن وليد گفتم: تو با مردان هيزم فراهم كنيد. خودم خانه را آتش مى‏زنم.

فاطمه گفت: اى دشمن خدا و دشمن رسول او و دشمن اميرالمؤمنين.

فاطمه دستهاى خود را پشت در گذاشت تا مرا از باز كردن در بازدارد خواستم در را باز كنم، نتوانستم.

پس با تازيانه به دستهايش زدم چنانكه دردش گرفت و من صداى ناله و گريه‏اش را مى‏شنيدم.

نزديك بود كه نرم شوم و از دم در بازگردم، اما كينه‏هاى على و حرص او به خون دليران عرب

 را به ياد آوردم... پس لگدى به در زدم كه فاطمه شكمش را به آن چسبانده بود و

پشت آن پنهان شده بود. چنان فرياد زد كه گمان كردم كه فريادش مدينه را زير و رو كرد

شنيدم كه گفت: پدر! يا رسول‏اللَّه! اينگونه با حبيبه و دخترت رفتار مى‏شود؟

 آه: فضّه! مرا بگير كه به خدا قسم جنين داخل شكمم كشته شد.

و شنيدم كه او را درد زايمان گرفته است. او به ديوار تكيه داده بود.

در را به داخل راندم و داخل شدم. به گونه‏اى در مقابلم ايستاد كه جلوى ديدم را گرفت.

از روى مقنعه چنان به گونه‏اش سيلى زدم كه گوشواره‏اش كنده شد و روى زمين افتاد.

على بيرون آمد. چون احساس كردم كه مى‏آيد، به سرعت بيرون دويدم و به خالد و قنفذ

 و كسانى كه با آن دو بودند، گفتم: از خطر بزرگى نجات پيدا كردم».

در روايت ديگرى آمده: «جنايت بزرگى مرتكب شدم و اينك بر خودم ايمن نيستم.

اين على است كه از خانه بيرون آمده. همه با هم طاقت او را نداريم. على بيرون آمد.

فاطمه دستانش را به سر برد تا آن را باز كند و از آنچه به او رسيده بود، از خداى بزرگ استغاثه كند.

على، پيراهنش را روى فاطمه انداخت و به او گفت:

 دختر رسول خدا! خداوند پدرت را براى جهانيان رحمت فرستاده است،

پس تو نيز، اى سرور زنان! براى اين خلق نگون‏بخت رحمت باش نه عذاب.

درد زايمانش سخت شد. وارد خانه شد و جنينى را سقط كرد كه على او را محسن ناميد.

حوادث بعد از آتش زدن در خانه امیرالمومنین:

بعد از آنكه به خانه حضرت زهرا (سلام‏اللَّه‏ عليها) هجوم آوردند، اميرالمؤمنين (عليه‏السلام)

كه به گفته سلمان، مى‏توانست با نيم‏نگاهى زمين و زمان را درهم پيچد و هستى‏شان را بگيرد،

به محاصره درآوردند و ريسمان به گردنش انداخته و با شدت هرچه بيشتر مى‏كشيدند.

 وقتى اميرالمومنين (عليه‏السلام) را با آن طرز فجيع و دلسوزانه براى بيعت اجبارى

با خليفه غاصب ابوبكر به مسجد مى‏بردند و آن بى‏احترامى‏ها را نسبت به حضرت روا داشتند،

اميرالمؤمنين (عليه‏السلام) در تمامى مدت نگاهش را به در دوخته بود و كلامش را طول مى‏داد،

گويا منتظر است، تا شايد زهرايش از در رسد و او را از چنگال آنان برهاند.

زهراى (س) زخمى، زهراى خسته و تن به تاول نشسته همين كه از فرياد بچه‏ها

و اشکهاى زينب و ام‏كلثوم كه به صورتش مى‏ريخت براى لحظه‏اى به هوش آمد،

بلافاصله پرسيد « اين على؟ » فضه على كجاست؟ و تا شنيد كه او را به مسجد بردند تاب نياورد.

 گرچه توان ايستادنش نبود اما على را هم نمى‏توانست در چنگال دشمن تنها بگذارد.

بى‏درنگ به طرف مسجد دويد! نمى‏دانم كدام توان او را اينگونه برپا نگه داشته بود؟

همه فكرش على (ع) بود، در دلش هم درد خودش نبود، درد على (ع) بود،

او خوب مى‏دانست كه اگر دير برسد چه بسا ديگر هرگز امامش، على عليه‏السلام را نبيند.

در راه نمى‏دانم چند بار اما بارها از سر درد نشست! فضه و زنان بنى‏هاشم گردش را گرفته بودند.

 ناگهان تمامى نگاه‏ها به در دوخته شد. هان زهرا (س) آمد و چه به موقع،

با پيراهن رسول (ص) بر سر، و دست حسنين در دست، اما با بالى شكسته و چشمى پراشك.

فاطمه زهرا (سلام‏اللَّه‏عليها)، چندين بار صيحه زد درد توانش را برده بود، گريه امانش نمى‏داد.

 همه چشمها به اشك نشست، صداى هق هق گريه مسجد را برداشت،

همه بر مظلومیت زهرا (سلام‏اللَّه‏عليها) و مظلوميت على (عليه‏السلام) مى‏گريستند.

در و ديوار هم مى‏گريست ناگهان طنينى خدايى

در فضاى مسجد پيچيد گويا پيامبر است كه سخن مى‏گويد:

«خلو عن ابن عمى فوالذى بعث محمدا بالحق لئن لم تخلوا عنه لاشترن شعرى و لاضعن قميص

 رسول‏اللَّه على راسى و لاصرخن الى اللَّه تبارك و تعالى فما ناقه صالح باكرم على اليه منى

و لا الفصيل باكرم على اللَّه من ولدى».

رها كنيد پسر عمويم را، قسم به خدايى كه محمد را به حق فرستاد

 اگر دست از وى (اميرالمؤمنين عليه‏السلام) برنداريد سر خود برهنه كرده و

پيراهن رسول خدا را بر سر افكنده و در برابر خدا فرياد برخواهم آورد و همه‏تان را نفرين مى‏كنم.

به خدا نه من از ناقه‏ى صالح كم‏ارج‏ترم و نه كودكانم از بچه‏ى او كم‏قدرتر.

 المهدی



 

نوشته شده توسط سید مصطفی  | لینک ثابت |